سيد محمد باقر برقعى

3961

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

جفاى دهر تا از دوستان خود جدايم كرد * قسم بر دوستان باوفا كز زندگى سيرم شكست طاق كسرى گر به معمارى شود تعمير * خراب‌آباد تن هرگز ندارد ميل تعميرم اگر صد نوشدارو همچو سهرابم به كار آيد * بجز مردن به حسرت نيست زان داروى تأثيرم ز دور ماه و سالم دورهء پيرى نشد حاصل * ز جور ناكسان طى شد جوانى كاين‌چنين چنين پيرم شكايتهاى من از گردش اين چرخ وارون است * معاذ اللّه نه بر استاد خلقت خرده مىگيرم مرا اسلام دين و پيشوا دو هفت معصوم‌اند * رجا و خوف در دل بر تن خاكيست اكسيرم « يتيم » تا بماند ياد من در دفتر ياران * به نام يادگارى خواستند اين نظم و تصويرم « 1 »

--> ( 1 ) - غزل فوق در دفتر يادبود مرحوم محمّد على فتى « گردآورنده تحفهء سرمدى » با خطّ خود مرحوم مولانا يتيم نوشته شده است .